المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
237
مروج الذهب ( فارسى )
قصيدهاى گويد : « و ما از قديم پيوسته به حج خانه ميامديم . « و همديگر را در ابطح به حال ايمنى ديدار ميكرديم . « و ساسان پسر بابك همى راه پيمود تا به خانه كهن رسيد « كه از روى ديندارى طواف كند . طواف كرد و « بنزد چاه اسماعيل كه آبخواران را سيراب مىكند زمزمه كرد . » ايرانيان در آغاز روزگار مال و گوهر و شمشير و طلاى بسيار هديه كعبه ميكردند همين ساسان پسر بابك دو آهوى طلا و جواهر با چند شمشير و طلاى فراوان هديه كعبه كرد كه در چاه زمزم مدفون شد . بعضى مؤلفان تاريخ و ديگر كتب سرگذشت بر اين رفتهاند كه اين چيزها را جرهميان بهنگام اقامت مكه هديه كردهاند . جرهميان مالى نداشتند كه اين چيزها را بديشان نسبت دهند شايد از ديگران بوده است و خدا بهتر داند . و ما كار عبد المطلب را در مورد اين شمشيرها و ديگر چيزها كه به زمزم نهان بود در همين كتاب ياد خواهيم كرد و كسان را در مبدء و فروع اين نسبها اختلافهاست كه شمهاى از آن بگفتيم و مطالعه اين مختصر كه آورديم اهل معرفت را از بسيارى تفصيلها بى نياز تواند كرد .